به خنده‌های من از تو

 شعری از مرتضی بخشایش

 

تو از غروب این روزها نزدیک‌تری به من

و شهریور را از هر خیابانی رسیده باشی

به فنجانی چای و لبخندی تلخ نمی‌ارزد

 

من که این خانه را برای قدم‌های تو چیده‌ام

و از پله‌های بیمارستانی متروک

پرنده را به خواندن دست‌های تو آوردم

که خدای این شهر

در کوچه‌های تن فروشان       

                       چیزی برای از دست دادن ندارد

 

دست به سینه‌های تو این میز را تمام نمی‌کند

و این که بهانه را به فال نیک بگیری

تنها کمی زمین را گیج‌تر می‌کند

 

دلم به پیشانیِ هیچکس رحم نکرده

و آنچه از خطوط گریه‌های تو پیداست

ما را به عمق مصیبت عظما بر نمی‌گرداند

 

روی دیوارهای خانه را سفید کرده‌ام از دلتنگی...

و هیچ قابی به خنده‌های من از تو دل نمی‌بندد

 

از این کتاب به آن کتاب

از این سلام به آن سلام

هرجا که خواستی

                   زیر تمام فال‌ها بزن

روی پیشانیم

جایی برای نبودنت خالی گذاشته‌ام

/ 7 نظر / 20 بازدید
میثاق

سلام ... انگار صدای تو وقتی که داری این شعر رو می خونی توی گوشم می پیچه!! ... یادش بخیر ...

فرشید

روی پیشانی ام... چیزی برای نبودنت خالی گذاشته ام عالی بود مرتضی جان...

كالك

انگار فنجاني قهوه ام در دستان تو كه هي پر و خالي مي شوم ...

حامد

زیبابود مثل همیشه

حسنا صدقی

با دورد زیبا بود دوست شاعرم به دل نشست... همیشه شاعر باشی

هانیه

بی نظیر است. "روی پیشانیم جایی برای نبودنت خالی گذاشته‌ام" جاودانه در حافظه ی دل می ماند.