سرنوشت<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

شعری از مرتضی بخشايش

 

 

 

سربه تقدیرِدیگری نهادن اعتباری نیست

دستهایت انتظارِسرزمینم را پیر کرده است

 

دریاچه ای!

          خاموش شده این شعر برای تو

وازچشمانت کتابی مقدس

دست درازکرده ما را دو نیم کند

 

از ترانه  حادثه      

          از دیوار...

مشتی خاکستر وتبسمی که مرگ

- انسان به نیمه ی سوخته یادیوار...؟

 

جنینی آسمانی

به مردی رسیده که دستهایش پشت به قباله

به استکانِ بدون تو چای می خورد

 

از این همه درخت

روی دیوارهای تو یادگارِجوانی گم شد

 

هیچ جای قصه تابِ دو نفر راکم نمی آورد

کم که بیاورد دونفر قصه را تاب نمی آورد

 

بر دایره ای درآغوش هم

تاپنجره    

بی کوچه از قدمهای عابران

 

آخر این شعر در پلاکی دیگر  

                          - زنگ زدیم -

/ 8 نظر / 5 بازدید
عرفان هاشمی

سلام.سايت ترانه ی زمين راه اندازی شد.منتظر حضورسبزتان هستم.سبزباشيد

فرزانه مرادی

بر بخشايش ــــــــجنینی آسمانی به مردی رسیده که دستهایش پشت به قباله به استکانِ بدون تو چای می خورد ----- لذت برديم به شيوه ای که يادم نمیايد هم

رضا حيراني

مرتضي خوب بود خيلي. هرچند به نظر فرم كلي كار و بستر كارت مناسب گسترش شعر بود.اما خب شعر واقعي شعريه كه خودش دستور به قطع ادامه بده مگه نه؟

azar kiani

سلام عزيز. خيلی خوب و زيبا بود . ممنون

پریناز هاشمی

" پاسخ های تردید آمیزی که داده می شود؛ یکی دو تا نیست..." زنگ هایتان همیشه پر از جواب. ممنون از شما.

نگار

بر دايره ای هم آغوش هم تا پنجره

صبا

سلام.شعرتون زبباست.با آرزوی موفقيت برای شما.