مانیفست

شعری از مرتضی بخشایش

 

یک روز و این همه ساعت که کوک نیستم امروز

                                                     

دستی که عکس تو ـ تنها ـ

دل داده به سیگاری که فراموش نمی شود

 

هیچ اتفاقی به افتادنی که رویِ هم رفته نمی ارزید

واین فصلِ لعنتی از کتابِ ما

                             دست رویِ هر چه گذاشت     برنداشت

 

.

.

.

(ادامه این شعر از روی صفحه وبلاگ برداشته شده است)

/ 36 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شبنم کشفى

سلام دوست گرامی به روزم و منتظر حضور گرمت شاد باشی

ساناز پناهي

درود خواندش لذت داشت اما برای من کمی دور بود . دور تر از شعرهای دوست عزيزتان اقای نجاتی نوشتم دوباره خوشحال ميشوم سری بزنيد متشکرم پاينده باشيد ساناز پناهی

لیلا

چطور می شه اینهمه تصویر زیبا رو دقیقا توی یک شعر هضم کرد ؟! شاید مثل ماری که یه فیل قورت می ده . از خوندن این شعر خوشحالم.

مونا زنده دل

سلام.به تلافی پست قبل با يک شعر جديد به روزم.و منتظر شما.

شبنم کشفى

سلام آقای بخشايش ... ممنون از حضور گرمتان... ما همه جوانان پیر شده ای این روزگاریم پس چرا مانند پدربزرگ و مادربزرگ ها دور از امید نباشیم... پایدار باشید

سيد مهدي موسوي

با متني تحت عنوان « شش شخصيت در جستجوي يك مؤلف » و خبر چاپ كتاب جديدم به روزم و منتظر نظرات شما... حتما سر بزنيد!

مونا زنده دل

سلام.به تلافی پست قبل با يک شعر جديد به روزم.ومنتظر.

ماندانا

سلام ... ممنون از حضورتون .... کارتون جالبه .... ولی برای خوندنش و هضمش باید وقت بیشتری بذارم .... موفق باشین .

لیلا

اگه ممکنه ساعت و مکانش رو بهم بگو . ممنون می شم .

تيرداد

سلام دوست عزیز ... با اخباری پیرامون چاپ مجموعه شعرم به روزم ... حتما سر بزن ... با احترام : تیرداد راد