به فرشید حیرانی و تنهایی هایش

 

مسافرخانه

شعری از مرتضی بخشایش


 

به هر سرزمینی پناه ببری

ردی از پایی که گم کرده ای نمی یابی


 

دو فنجان برای تقسیم دنیا به آخرت کافی بود

و اینکه از صراط تو مستقیم تر کسی پیدا نمی شود


 

چه دلبستگی پیچیده ای ست

اینکه تمام روحت را

به تسخیر عروسکی آرام کنی

و از دیوارهای مسافرخانه ای معصوم

وطن را با تمام دردهایش بو کنی


 

 پدرانمان به آب زدند و رقصیدند

ما

زیر بارانِ  نوقبیلگی گریستیم

و فرزندانمان برای جرعه ای از آنچه گم کرده ایم

باید به خوابهایشان خیانت کنند


 

شبیه هیچ کسی نیستیم

و کسی شباهت ما  را  

 با هیچ کس درک نمی کند


 

کلاه را پایین تر بیار !


 

 

باید به آسمان کوتاه تری فکر کرد

/ 5 نظر / 13 بازدید
فرشيد

شرمنده ام کردی.از احساس زيبا و شعر قشنگت ممنونم .

فاطمه اختصاري

سلام بالاخره آمدم .......با خبر چاپ نشريه تخصصي غزل پست مدرن .......با مقاله ترفندهاي زباني در غزل پست مدرن (بخش سوم) .......و مهم تر از همه: .......يک شعر: .......«زير درخت گلابي!!» در 7 اپيزود در 7 روز به اندازه آفرينش دلگير انسان که به قول «رزا جمالي»: اين مرده سيب نيست يا خيار است يا گلابي!! من آمده ام منتظر آمدن توام تنها بعد روزها چله نشيني...

حسنا صدقی

با درود بسيار شعر زيبايی بود آقای بخشايش عزيز در اين روزها که کمتر جايی برای سخن داريم ممنون که مارا سيراب لذت خواندن و شنيدن شعرهاتان می کنيد. تا هميشه شاعر باشيد