وارث

 

شعری از مرتضی بخشایش<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

پا به این سالهای جوانی گذشت

سراسیمه انگشتهای قصه کم آمد

 

دودِ تمام این روزها

چشم از نگاه ما بر نمی دارد

وآفتابی که از اردیبهشت عاشق شد

تنها به گلدانی شکسته دل بسته بود

 

- جایز به گریه های تو ایستادن نیست -

 

میز را در انتهای جهان چیده اند

جفتی استکان و مشتی گلوله وبعد

قیچی

و روبان جا مانده از سبزه های عید

 

خدا نیستم

وگرنه یک سیب

برای چشم پوشی از این همه بی گناهی بس بود

 

روی ریلهای آهن

 به جستجوی کودکی ها نیامده ایم

 

تاریخ

کابوس پدر هامان بود

و این قاب عکس پوسیده

شناسنامه ی هیچ پیوندی نیست

 

- جایی در این حوالی از پشت خنجر شده ایم -

 

سیاره های ِدور از زمین تنهاترند یا ما ؟!

یا اقیانوسی که اعتمادش را

نذر پارویی شکسته کرد ؟

 

انگار باید باورمان شود

اجدادمان

توی همین خاک مچاله اند

 

چمدانت را باز کن!

هنوز چیزی برای نگفتن

                     روی نفسهایم هست

و این پیراهن موروثی

جایی میان اتاق...

 

دکمه هایت را ببند

بگذار دیوارهای خانه آرام بگیرند.

 

/ 28 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا حيراني

مرتضاي عزيزم وقتي بيرون از خانه حتي نتواني به ديوارها حرفت را برساني چه؟ سهم ما از اين بيرونِ نقطه چين شده جز انكار صدا و هويت خود چيست؟ من قصد تحريم فراگير ندارم فقط به خودم اجازه نميدهم خلاف ديدگاه و اعتقادش تظاهر كند همين.

علی

سلام شعر خوبي خواندم به خصوص پايانش را بيشتر پسنديدم .از انسجام طولی شعر و به عبارتی عمودی شعر خوشم آمد اما فکر می کنم در محور هم نشینی کلمات وسواس بيشتری نياز داشت . به هر از آمدنت در پست های پيشين صدای سبز ممنونم و منتظر آمدن ها و بيشتر منتظر نظر دادن های شما هستم . باقی بقايتان

موسی

سلام بر مرتضی عزيز من به روزم. به اميد ديدار در کوچه آشنايی

بيژن باران

از خواندن شعر شما با تصاویر بدیع حظ کردم. شاد زی. با برف به روزم. نقد شعر با نقدی از راد به روز است: http://naqdesher.persianblog.ir

شبنم کشفى

سلام دوست گرامی به روزم و منتظر حضور پر مهرتان همیشه شاد باشید

باوفا

سلام دوست خوبم اين چندمين باره که بهتون سر ميزنم اميدوارم اين دفعه بتون مراتب احتراممو به شما برسونم.

سپیده

سلام/زيبا بود / سیاره های ِدور از زمین تنهاترند یا ما ؟! یا اقیانوسی که اعتمادش را نذر پارویی شکسته کرد ؟ من هم به روزم/...

شبنم کشفى

سلام آقای بخشايش اميدوارم پيوسته شاد باشيد و جاری ... از کتاب پرسيده بود لطفا بفرماييد تهران هستيد يا شهرستان تا راهنماييتان کنم... برقرار باشيد

آران ـز

شعرتان عالی بود ؛واقعا چرا اقدامی برای چاژپ کتاب نمی کنيد؟؟هنوز منتظر ميلتان هستم.موفق باشيد.