28 مرداد

28 مرداد- سالروز کودتا... سالمرگ امید...

شعر کودتا از کتاب عاشقانه های مصدق

کودتا

 

دیوارهای سفارت پشت کرده به خیابان فردوسی

من پشت کرده‌ام به تمام دنیا که تویی

و کسی انگار از پشت

برای رویاهای ما شانه خالی می‌کند

 

هزار بار به این خواب آشفته خندیده‌ام

و این مردمی که تمام مرداد را

به عاشقانه‌های من دل بسته بودند

سر از کدام غروب زمستان آرام می‌کنند؟

 

پا از گلیم حضرت سلیمان که دراز نکرده بودیم

تنها دلمان

برای راه رفتن با عصای موسی تنگ شده بود

 

چه دست‌های پریشانی به هم داده بودیم

که خیانت را

 تا دکمه‌های پیراهن‌مان در آغوش گرفت

و شلیک

بی هیچ بهایی به خیابان ریخت

 

دو چشم برای خواندن مردم کم بود

و روزنامه‌ای که ما را

                 در عکسی سیاه و سفید

به تبعیدی موروثی مهمان کرد

 

خیابان شلوغ می‌شود

و تو انگار در سیاره‌ای دور جا مانده‌ای...

 

 

صدای من از دل تنگی می‌گیرد

صدای رادیو از چکمه‌ی مردان کودتا...

و اینگونه برای بازی دیگری

که چراغش را با هیچ نفتی نمی‌توان خاموش کرد

                                                           تنها ماندیم

 

دلم گرفته و به دست‌های هیچکس اعتمادی نیست…

اتومبیل

           با توقفی طولانی

به احمد آباد می رسد

/ 1 نظر / 14 بازدید
هانیه

چقدر این شعر رو دوست دارم. بارها و بارها این جا سرک کشیده ام و خوندمش اما هیچ کلامی پیدا نمی کنم در توصیفش. مثل همیشه بی نظیره آقای بخشایش[لبخند]