لب ریخته ها

 
نویسنده : مرتضی بخشایش - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱
 

 

اين نوشته در آخرين شماره ی نشريه نافه چاپ شده است

روزهای سخت و استکانهای نیمه تمام

                                            مرتضی بخشایش                                              

نگاهی به مجموعه شعر « رادیو لندن به وقت غروب »

 

« رادیو لندن به وقت غروب » نام اولین مجموعه شعر مرتضی نجاتی است که چندی پیش از سوی « نشر شولا» روانه بازار کتاب گردید . این مجموعه شامل سه دفتر « چقدر ساده گم شدی » ، « رژه های من در سربازخانه » و « یکی باید قاتل باشد » است که در مجمع 23 شعر از این شاعر جوان را در بر می گیرد .

به ظاهر نجاتی در چینش شعرهای این مجموعه توجه به اکثریت مخاطبانی دارد که به رسم دیرینه کتاب را فال گونه و از میانه می گشایند .چرا که قویترین و حرفه ای ترین شعرهای اورا نه در ابتدا یا انتها ، که در میانه مجموعه می یابیم .

شعرهایی که لحظه های خوبی برای مخاطبان گریخته شعر امروز ایجاد می کند .

شعر مرتضی نجاتی و مجموعه « رادیو لندن به وقت غروب » سرشار از سطرهایی است که در ذهن مخاطب ماندگار می شود و همچون مثل گاه به گاه به ذهن متبادر می شود .

·        من دزدی نبودم که به خوابهای کسی بزنم / آن هم بدون تفنگ ( صفحه 38 ، شعر گریه نمی کنم بدون تفنگ ) .

·        مثل دکمه های این پیانوی دلتنگ و قدیمی /  منتظر دستهای توام هنوز ( ص 44 – شعر هنوز تنگ غروب بود ) .

·        سرنوشت /  عروسکش را با ما خیمه شب بازی کرد ( ص 44 – شعر هنوز تنگ غروب بود )

·        مثل فتیله این چراغ و شعله کبریتی  / به پای قصه های تو سوختم ( ص 55 – شعر نترس ) .

مرتضی نجاتی را نمی توان شاعری عاشقانه نویس دانست که لایه های اجتماعی و عمومی تر در اجزای کلماتی شعر او مؤید این مسأله است . اما حقیقت آن است که او در شعر های اجتماعی اش نیز با وارد نمودن رگ مایه های عاشقانه که زبان مشترک تمام آدمها است مخاطب خود را به آرامی و زیرکی و با زبانی ساده و روان همراه می سازد . البته از سوی دیگر آنچه شعرهای نجاتی را در حدی بالاتر از ماجراها و اتفاقات شخصی مطرح می نماید زیر ساختهای اجتماعی و عمومی آن است. به عنوان مثال در شعر گذرنامه این هم آمیختگی به خوبی دیده می شود :

پرچم ….. بی معطلی از میله بالا رفت / طبل بزرگ زیر پای چپ (گوش به فرمان من) /…../ بعد از اینکه کنار تختخواب تو بگویم خوابم گرفته است / و تو دوستت دارم را سنجاق کنی به لب هایی ....که دوستت دارم /می دانم / از آن همه رژه ، ایست و مرخصی …/ از آن همه قیافه ای که ازآینه ای جیبی به ارث برده ام/گذرنامه ای گرفته ام برای عبور/ چمدانم را می بندم / هواپیمای تهران …. آمستردام تا چند ساعت دیگر بلند می شود .

نجاتی برای دست یافتن مخاطب به لذت متن و هیجانات پیرامون آن آوا نگاردیسم را به کناری نهاده و نوآوریهایش نیز به سادگی در ذهن مخاطب تصویر می یابد . اصولاً او تا جایی که توانسته از بازیهای زبانی سطحی که حاصل تئوریهای معمول دهه های اخیر است دوری جسته و به بازیهای مبتنی بر تصویر و معنا روی آورده که نمونه های آن را می توان در جای جای « رادیو لندن به وقت غروب » ملاحظه نمود .

·        دریا ...پاپیش نمی کشد از قدمهایی که تو جا گذاشتی ( ص 57 – شعر بیروت ) .

·        همین که ساعت کوکیمان خواب بمانداز اینکه بیدارمان کند (ص 11 – شعر مثل تو مثل لورکا ) .

· قرارما از همان ابتدای قصه های یکی بود – این نبود ( ص 22 – شعر گرامافونی در تابوت ) .

·و من که از راه دوری آمده ام به حرف / پنجره های این خانه را بسته ام ( ص 34 – شعر بیرون بزنم ) .

عناصر شعر نجاتی اکثراً از بین ساده ترین اشیاء و روزمره ترین اتفاقات انتخاب می شوند . او به سادگی اشیاء و حالات روزانه و روزمره را به کار می گیرد و با اجراهایی دقیق و جدید به آنها تازگی می دهد .

·پوکه ای جا مانده از جنگ .../و ساعتی که برای خریدن نان و خوردن صبحانه بیدار مان نکرد . ( ص 55 شعر نترس ) .

·        ما فقط به اندازه دوتا استکان چای به هم عاشقیم ( ص 35 – شعر گریه نمی کنم ) .

·        ما ..../ یعنی همین روزهای سخت واستکانهای نیمه تمام ( ص 38 شعر گریه نمی کنم ) .

یکی از کارهایی که نجاتی به دفعات آن را در شعرهایش انجام داده ، تغییر ناگهانی در فضا و ریتم شعر است که ضمن جلوگیری از خستگی مخاطب و ایجاد یکنواختی باعث گسترده شدن فضای دید مخاطب و ایجاد انگیزه های پی گیرانه می شود . گرچه او در برخی موارد در ایجاد این فضا ها نتوانسته بر ابهامات متن چیره شود و باعث سردرگمی مخاطب شده ولی اکثراً موفق بوده است . ضمن اینکه تغییر فضاها نیز بیشتر در سمت و سوی روایت شعرهای اوست . نمونه هایی از این حرکات را ببینید.

·        و برای پس گرفتن آوازها و جاده ها .../ پا رونداشتی – این قایق به هیچ کجا نمی رود پسر !/ و سنگ نمی تواند از پس تانک ها .../ برادرت در بیروت گلوله خورد ( ص 57 – شعر بیروت ) .

·        دستت دور گردن بطرهای نیمه خالی افتاده بود / - و جنگ یعنی : پنجره های شکسته و خانه های خراب .... ( ص 51 – شعر بگو چه کار می کردم ) .

در شعر نجاتی گهگاه صداهای بیرون از متن هم وجود دارد که مثلاً در جایی به آرامش و در جای دیگر به تنبیه و مواردی از این دست بر می خیزند .

·    صداهایی که اگر چه شعر نجاتی را به چند صدایی رهنمون نکرده اما به خودی خود باعث تغییر ناگهانی فضا و ایجاد افقهای تازه و دست یافتن به اندیشه های نو در مخاطب می گردد .

·    لباسی خاکستری / مسواک ، آینه .... عکسی به رسم یادگاری کنار پدرم / کمی ( لبخند بزن پسر ! ) ( ص 49 شعر سربازخانه ) .

· و کتابی که تو چقدر برایش قصه می گفتی از ماه ... / و ما چقدر دور این میز چند نفره /....( شراب بریز)0( ص 58 شعر بیروت ) .

·     تفنگ کودکیهایمان آبپاشی بود / - که به سمت گلهای باغچه و پنجره ها / نکن پسر ! ( ص 63 شعر کارت پستال ) .

کلمات در شعرهای نجاتی معمولاً دارای توصیف هستند و او کارکرد کلمات را با تو صیفاتی که  به دنبال آن می آورد بر مخاطب دیکته کرده است . این توصیفات گرچه گاهی دلنشین و به جا هستند اما بیشتر خسته کننده  و محدود کننده ذهن مخاطب می نمایند .

·    اردیبهشت را قدم زده ام تا کنار ایستگاهی که دور بود / خیل زیاد ! / با پیراهنی که گاهی به رنگ سپید و گاهی به رنگ غروب ( ص 17 شعر چقدر ساده گم شدی ) .

·       ای کاش سوزن خسته ی این گرامافون پیروبی حوصله / روی ترانه ای بی کلام و لال می چرخید ( ص 21 شعر گرامافونی در تابوت ) .

·       واگن های ترکش خورده قطاری خارج از ایستگاههای همیشگی /..../ کیوسک تلفنی گوشه گیر و خراب ( ص 53 شعر بگو چه کار می کردم ) .

جهان چیزی نیست جز تجربه ای که ما در آن زندگی می کنیم و جهان بینی یک نویسنده چیزی جز برداشت از همین تجربیات نیست .

هیلیس میلر آمریکایی می گوید : نوشتار ادبی دریچه ای است که مخاطب را به به موضع آگاهی نگارنده راهبری می کند . با دنبال کردن خط و خطوط نوشته های نجاتی می توان به  برداشتهاو دیدگاهای او نسبت به مسائلی که عنوان می دارد دست یافت . او در شعر سربازخانه با عباراتی مثل « ما چند تا پوتین بودیم » و یا « ما دو تا مرخصی بودیم » سبک و سیاق نگاه خود را در مورد سربازی و سربازخانه آشکار می سازد . و یا در شعر متهم ردیف اول که اینگونه آغاز می شود .

· آقای عاقد فکر نکرد برای تختخواب کدام زندگی / تو به مهر مردی در می آیی / و بله به ملافه های کثیفی می گویی ... ها !

 یکی از بحثهایی که همیشه در مورد شاعران مطرح بوده دایره واژگانی است . چیزی که اکثر یت شاعران نسل ما به آن دچارند . دایره واژگانی مرتضی نجاتی اگرچه فراخ و بزرگ می نماید . اما زوم کردن روی بعضی کلمات و تکرار آنها بخصوص کلماتی مثل روزهای هفته و بویژه در شعرهای نجاتی « سه شنبه و پنج شنبه » ومواردی از این دست باعث شده تا مخاطب با مرور کتاب « رادیو لندن به وقت غروب » به احساس تکراری بودن برخی مفاهیم و تصاویر برسد که شایسته است مرتضی نجاتی با دیدی جامع و کلی نگر در هنگام ویرایش کارهایش بخصوص وقتی قرار است در یک مجموعه قرار بگیرد به این نکات توجه داشته باشد .

شعرهای نجاتی بیشتر کارهای بلند است که سطرهای طولانی این بلندی را دو چندان کرده . گرچه او اغلب با ایجاد لحظه های متفاوت و جذاب توانسته مخاطب را تا انتهای شعر همراه سازد و شگرد بلند نویسی اش را به رخ بکشد . اما در مواردی نیز این طولانی بودن به کارها لطمه زده است . کوتاهترین شعرهای این مجموعه «بگوندیده ای » «و نترس » می باشد که اتفاقاً هر دو از کارهای فوق العاده قوی و دوست داشتنی کتاب هستند .

در پایان این نوشته ضمن آروزمندی برای انتشار کارها و مجموعه های بعدی نجاتی ، شما را  به خواندن شعر نترس از کتاب « رادیو لندن به وقت غروب » دعوت می کنم :

·  پوکه ای جا مانده از جنگ ..../ و ساعتی – که برای خریدن نان و خوردن صبحانه بیدار مان نکرد / مثل فتیله ی این چراغ و شعله کبریت / به پای قصه های تو سوختم / ( شهر زاده قصه گو ! / بیا کنار خوابهایم دوباره قصه بگو ) / ظرف ها را شسته ام / - و این کتری چای را گذاشته ام روی اجاق ...../ امروز / پنچ شنبه است – می دانم / چقدر این ملافه بوی هما غوشی گرفته است / نترس ! / پرده را تا انتهای دنیا کشیده ام .