لب ریخته ها

 
نویسنده : مرتضی بخشایش - ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۱٧
 

سرنوشت

شعری از مرتضی بخشايش

  

 

سربه تقدیرِدیگری نهادن اعتباری نیست

دستهایت انتظارِسرزمینم را پیر کرده است

 

دریاچه ای!

          خاموش شده این شعر برای تو

وازچشمانت کتابی مقدس

دست درازکرده ما را دو نیم کند

 

از ترانه  حادثه      

          از دیوار...

مشتی خاکستر وتبسمی که مرگ

- انسان به نیمه ی سوخته یادیوار...؟

 

جنینی آسمانی

به مردی رسیده که دستهایش پشت به قباله

به استکانِ بدون تو چای می خورد

 

از این همه درخت

روی دیوارهای تو یادگارِجوانی گم شد

 

هیچ جای قصه تابِ دو نفر راکم نمی آورد

کم که بیاورد دونفر قصه را تاب نمی آورد

 

بر دایره ای درآغوش هم

تاپنجره    

بی کوچه از قدمهای عابران

 

آخر این شعر در پلاکی دیگر  

                          - زنگ زدیم -