لب ریخته ها

 
نویسنده : مرتضی بخشایش - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٩
 


به فرشید حیرانی و تنهایی هایش

 

مسافرخانه

شعری از مرتضی بخشایش


 

به هر سرزمینی پناه ببری

ردی از پایی که گم کرده ای نمی یابی


 

دو فنجان برای تقسیم دنیا به آخرت کافی بود

و اینکه از صراط تو مستقیم تر کسی پیدا نمی شود


 

چه دلبستگی پیچیده ای ست

اینکه تمام روحت را

به تسخیر عروسکی آرام کنی

و از دیوارهای مسافرخانه ای معصوم

وطن را با تمام دردهایش بو کنی


 

 پدرانمان به آب زدند و رقصیدند

ما

زیر بارانِ  نوقبیلگی گریستیم

و فرزندانمان برای جرعه ای از آنچه گم کرده ایم

باید به خوابهایشان خیانت کنند


 

شبیه هیچ کسی نیستیم

و کسی شباهت ما  را  

 با هیچ کس درک نمی کند


 

کلاه را پایین تر بیار !


 

  باید به آسمان کوتاه تری فکر کرد