لب ریخته ها

 
نویسنده : مرتضی بخشایش - ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢
 

 

يکی دو سال پيش با رضای حيرانی چند ترانه مشترک نوشتيم که اتفاقا بد از کار در نيامد.امروز می خواهم يکی از آن ترانه ها را که دوست تر دارم برايتان بگذارم.صحبتی ست بين ما اين که اين ترانه ها را با ترانه های شخصی هرکداممان در کتابی چاپ کنيم...تا چه شود...

سقفای سنگی

 

ترانه ای از مرتضی بخشايش و رضاحيرانی

 

زيرِ اين سقفای سنگي

حرفِ پروانه شدن نيست

تو تمومِ طولِ نقشه

جا واسه تو، واسه من نيست

 

چه كسی بهار و دزديد

آسمون و نقطه‌چين كرد

دستِ شاديا رو بست و

اسبِ غصه‌ها رو زين كرد

 

كي بود اون كه ردِ پاهاش

مونده رويِ نفسامون

دستِ اون درازه حتي

طرفِ آرزوهامون

 

مگه با خيال دريا

ميشه ماهی شد و رقصيد

تو يه تنگِ شيشه‌ای موند

تا ته ترانه پوسيد

 

وقتي كه عقربه‌ها هم

دلشون گرفته از ما

ديگه حتي سايه هامون

نميرن به سمت فردا

 

دلِ قصه مون گرفته

بايد آسمون بباره

تنِ اين ترانه تشنه‌ست

بگو بازی در نياره