لب ریخته ها

قصه ‌ی انگشت ها
نویسنده : مرتضی بخشایش - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٤
 

پدر می خواست بزرگتر شوم

اما معلم ها

انگشتهایم را

میان قلم های شان فشار می دادند...

(سطر هایی از شعر قصه‌ی انگشت ها)

این شعر را در شماره شهریور ماهنامه تجربه بخوانید.

 

همچنین گفتاری درباره کتاب "پله ها را مواظب باش مرضیه" را در روزنامه فرهیختگان بخوانید:

مرضیه زمین است، وطن است، عشق است