لب ریخته ها

 
نویسنده : مرتضی بخشایش - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٢
 

===================================================

روزنامه اعتماد  9 دی 1388

مروری بر مجموعه شعر «عاشقانه های مصدق»، سروده مرتضی بخشایش

عشق، نفت و مصدق
 
مریم مهتدی


میان دست نوشته های شخصیت های سیاسی- اجتماعی که می گردید، اغلب با خاطرات آنها روبه رو می شوید؛ خاطرات گاه روزانه شان که همه مربوط به شرایط سیاسی آن روزها هستند. کمتر پیش آمده ما دست نوشته یی از شخصیت های تاریخی کشورمان بخوانیم که مربوط به زندگی شخصی شان بوده یا رابطه عاشقانه یی که داشته اند. دنیای احساسی شخصیت های تاثیرگذار همیشه در هاله ابهام بوده. اصلاً شاید به خاطر همین مبهم بودن باشد که وقتی یک بازیگر یا یک شخصیت سیاسی وبلاگ می نویسد یا کتاب داستان منتشر می کند، با استقبال روبه رو می شود. مردم علاقه دارند با وجه دیگر روحیه این افراد آشنا شوند و از زندگی شان بیشتر بدانند. که این افراد اگر عاشق شوند، اگر غم فراق بکشند، چطور برخورد می کنند و چطور حرف عاشقانه می زنند. آنها که هنوز زنده اند و هستند حساب شان جداست، اما افراد بسیاری داریم در تاریخ کشور که سال ها و سال ها از درگذشت شان می گذرد و هیچ دست نوشته عاشقانه یی از آنها باقی نمانده. این طور است که یکهو می بینید یک شاعری پیدا شده که خودش را گذاشته جای مصدق و به جای او شعر عاشقانه گفته. «عاشقانه های مصدق» مجموعه شعر تازه مرتضی بخشایش است. «پرنده های پوشالی»، «عاشقانه های مصدق»، «این فصل لعنتی» و «دست ها یک روز تمام می شوند» چهار دفتر این مجموعه هستند.

تمام شعرهای این مجموعه، شعرهای عاشقانه هستند؛ شعرهایی عاشقانه که با غم عجین شده اند. از میان شعرهای این کتاب به راحتی می توان بیت ها و جملاتی ماندگار پیدا کرد. از هر شعر می توان جمله یی را برداشت، جایی نوشت یا برای کسی فرستاد.

در شعرهای این دفتر در عین عاشقانه بودن، باز هم از نفت، تبعید، کودتا و گلوله حرف زده شده. و مهم ترین ویژگی مثبت آن این است که شاعر به خوبی در نقش مصدق فرورفته. وقت خواندن اشعار هیچ گمان نمی کنید که یک شاعر در دهه 80، خودش را گذاشته جای مصدق و این شعرها را گفته. اگر با زندگی مصدق و اتفاق هایی که برایش افتاد و تاثیری که در تاریخ کشور گذاشته آشنا باشید، خواندن این شعرها برایتان عجیب نیست. انگار می کنید که خود مصدق این اشعار عاشقانه را گفته، با همان دغدغه هایش. انگار که اگر این دفتر بدون نام شاعرش به دست مان بیفتد، سخت به نظر می رسد که تشخیص بدهیم مصدق این حرف های عاشقانه را نگفته.

شعرهای این مجموعه بسیار روان و ساده سروده شده اند. وقت خواندن شان خواننده را با حس خود همراه و درگیر می کنند، و شاعر با به کار بردن برخی جمله ها، شعرها را خواندنی تر کرده؛ «مثل درخت که تا پای تبر ایستاد، به پایت نشسته ام هنوز.»

دیگر ویژگی مثبت این کتاب طراحی جلد دیدنی آن است؛ طراحی جلدی مفهومی و مرتبط با عنوان و شعرهای دفتر «عاشقانه های مصدق»، طرحی از فرزاد ادیبی که پیت بزرگی از نفت با رنگ پرچم ایران از زیر پوسته یی از خاتم کاری نمایان شده، پوسته یی از خاتم که از سمت راست متلاشی شده و سه رنگ پرچم ایران از پشت آن پیدا است.

خواندن مجموعه شعر مرتضی بخشایش که نشر آهنگ دیگر به تازگی آن را منتشر کرده، اگر به خاطر هیچ کدام از ویژگی های خوبی که برایش برشمردم خواندنی نباشد، یک مقدمه چند کلمه یی دارد که مثل یک دعوتنامه آدم را می کشاند به بزمی که شاعر برایمان ترتیب داده. بخشایش کتابش را به آدم و حوا تقدیم کرده، با این جمله ها؛ «به آدم و حوا؛ که بی کتاب مردند». جالب نیست؟

                                            لینک مطلب در روزنامه اعتماد