لب ریخته ها

 
نویسنده : مرتضی بخشایش - ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٤
 



این شعر را 7 سال پیش نوشته ام
تقدیمش کرده بودم به ...
و امروز اینجا تقدیمش می کنم به دوستی مهربان که این روزها پا به سی سالگی گذاشته

ضجه
شعری از مرتضی بخشایش

امروز
شایدِ روزی ست که می رفتی
و فردا
یک روز گذشت و نیامدی

هی ورق می خورم این تقویم را
ماه ... سال...
در ابتدای سی سالگیم دیگر
نمی آیی اما...

دستها یک روز تمام می شوند
و هیچ پنجره ای چشم به بیراهه جاده نخواهد دوخت
که خواب پرده ها
سنگین تر از عبور نسیم است