لب ریخته ها

 
نویسنده : مرتضی بخشایش - ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱٩
 

چمدان

شعری از مرتضی بخشايش

 

چمدان ِ بالای کمد

دو سه روز است حالِ خوشی ندارد

هوای لباسهای تورا کرده

هوای دستی که می رود شمال

 

از توی اين چمدان يک روز

دستی دريا را دزديد

چمدان روی زمين غلت خورد

بالا پريد

به پهلو افتاد...

 

يک ماهی

 توی چمدان جا مانده بود...


 
 
 
نویسنده : مرتضی بخشایش - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱
 

 

اين نوشته در آخرين شماره ی نشريه نافه چاپ شده است

روزهای سخت و استکانهای نیمه تمام

                                            مرتضی بخشایش                                              

نگاهی به مجموعه شعر « رادیو لندن به وقت غروب »

 

« رادیو لندن به وقت غروب » نام اولین مجموعه شعر مرتضی نجاتی است که چندی پیش از سوی « نشر شولا» روانه بازار کتاب گردید . این مجموعه شامل سه دفتر « چقدر ساده گم شدی » ، « رژه های من در سربازخانه » و « یکی باید قاتل باشد » است که در مجمع 23 شعر از این شاعر جوان را در بر می گیرد .

به ظاهر نجاتی در چینش شعرهای این مجموعه توجه به اکثریت مخاطبانی دارد که به رسم دیرینه کتاب را فال گونه و از میانه می گشایند .چرا که قویترین و حرفه ای ترین شعرهای اورا نه در ابتدا یا انتها ، که در میانه مجموعه می یابیم .

شعرهایی که لحظه های خوبی برای مخاطبان گریخته شعر امروز ایجاد می کند .

شعر مرتضی نجاتی و مجموعه « رادیو لندن به وقت غروب » سرشار از سطرهایی است که در ذهن مخاطب ماندگار می شود و همچون مثل گاه به گاه به ذهن متبادر می شود .

·        من دزدی نبودم که به خوابهای کسی بزنم / آن هم بدون تفنگ ( صفحه 38 ، شعر گریه نمی کنم بدون تفنگ ) .

·        مثل دکمه های این پیانوی دلتنگ و قدیمی /  منتظر دستهای توام هنوز ( ص 44 – شعر هنوز تنگ غروب بود ) .

·        سرنوشت /  عروسکش را با ما خیمه شب بازی کرد ( ص 44 – شعر هنوز تنگ غروب بود )

·        مثل فتیله این چراغ و شعله کبریتی  / به پای قصه های تو سوختم ( ص 55 – شعر نترس ) .

مرتضی نجاتی را نمی توان شاعری عاشقانه نویس دانست که لایه های اجتماعی و عمومی تر در اجزای کلماتی شعر او مؤید این مسأله است . اما حقیقت آن است که او در شعر های اجتماعی اش نیز با وارد نمودن رگ مایه های عاشقانه که زبان مشترک تمام آدمها است مخاطب خود را به آرامی و زیرکی و با زبانی ساده و روان همراه می سازد . البته از سوی دیگر آنچه شعرهای نجاتی را در حدی بالاتر از ماجراها و اتفاقات شخصی مطرح می نماید زیر ساختهای اجتماعی و عمومی آن است. به عنوان مثال در شعر گذرنامه این هم آمیختگی به خوبی دیده می شود :

پرچم ….. بی معطلی از میله بالا رفت / طبل بزرگ زیر پای چپ (گوش به فرمان من) /…../ بعد از اینکه کنار تختخواب تو بگویم خوابم گرفته است / و تو دوستت دارم را سنجاق کنی به لب هایی ....که دوستت دارم /می دانم / از آن همه رژه ، ایست و مرخصی …/ از آن همه قیافه ای که ازآینه ای جیبی به ارث برده ام/گذرنامه ای گرفته ام برای عبور/ چمدانم را می بندم / هواپیمای تهران …. آمستردام تا چند ساعت دیگر بلند می شود .

نجاتی برای دست یافتن مخاطب به لذت متن و هیجانات پیرامون آن آوا نگاردیسم را به کناری نهاده و نوآوریهایش نیز به سادگی در ذهن مخاطب تصویر می یابد . اصولاً او تا جایی که توانسته از بازیهای زبانی سطحی که حاصل تئوریهای معمول دهه های اخیر است دوری جسته و به بازیهای مبتنی بر تصویر و معنا روی آورده که نمونه های آن را می توان در جای جای « رادیو لندن به وقت غروب » ملاحظه نمود .

·        دریا ...پاپیش نمی کشد از قدمهایی که تو جا گذاشتی ( ص 57 – شعر بیروت ) .

·        همین که ساعت کوکیمان خواب بمانداز اینکه بیدارمان کند (ص 11 – شعر مثل تو مثل لورکا ) .

· قرارما از همان ابتدای قصه های یکی بود – این نبود ( ص 22 – شعر گرامافونی در تابوت ) .

·و من که از راه دوری آمده ام به حرف / پنجره های این خانه را بسته ام ( ص 34 – شعر بیرون بزنم ) .

عناصر شعر نجاتی اکثراً از بین ساده ترین اشیاء و روزمره ترین اتفاقات انتخاب می شوند . او به سادگی اشیاء و حالات روزانه و روزمره را به کار می گیرد و با اجراهایی دقیق و جدید به آنها تازگی می دهد .

·پوکه ای جا مانده از جنگ .../و ساعتی که برای خریدن نان و خوردن صبحانه بیدار مان نکرد . ( ص 55 شعر نترس ) .

·        ما فقط به اندازه دوتا استکان چای به هم عاشقیم ( ص 35 – شعر گریه نمی کنم ) .

·        ما ..../ یعنی همین روزهای سخت واستکانهای نیمه تمام ( ص 38 شعر گریه نمی کنم ) .

یکی از کارهایی که نجاتی به دفعات آن را در شعرهایش انجام داده ، تغییر ناگهانی در فضا و ریتم شعر است که ضمن جلوگیری از خستگی مخاطب و ایجاد یکنواختی باعث گسترده شدن فضای دید مخاطب و ایجاد انگیزه های پی گیرانه می شود . گرچه او در برخی موارد در ایجاد این فضا ها نتوانسته بر ابهامات متن چیره شود و باعث سردرگمی مخاطب شده ولی اکثراً موفق بوده است . ضمن اینکه تغییر فضاها نیز بیشتر در سمت و سوی روایت شعرهای اوست . نمونه هایی از این حرکات را ببینید.

·        و برای پس گرفتن آوازها و جاده ها .../ پا رونداشتی – این قایق به هیچ کجا نمی رود پسر !/ و سنگ نمی تواند از پس تانک ها .../ برادرت در بیروت گلوله خورد ( ص 57 – شعر بیروت ) .

·        دستت دور گردن بطرهای نیمه خالی افتاده بود / - و جنگ یعنی : پنجره های شکسته و خانه های خراب .... ( ص 51 – شعر بگو چه کار می کردم ) .

در شعر نجاتی گهگاه صداهای بیرون از متن هم وجود دارد که مثلاً در جایی به آرامش و در جای دیگر به تنبیه و مواردی از این دست بر می خیزند .

·    صداهایی که اگر چه شعر نجاتی را به چند صدایی رهنمون نکرده اما به خودی خود باعث تغییر ناگهانی فضا و ایجاد افقهای تازه و دست یافتن به اندیشه های نو در مخاطب می گردد .

·    لباسی خاکستری / مسواک ، آینه .... عکسی به رسم یادگاری کنار پدرم / کمی ( لبخند بزن پسر ! ) ( ص 49 شعر سربازخانه ) .

· و کتابی که تو چقدر برایش قصه می گفتی از ماه ... / و ما چقدر دور این میز چند نفره /....( شراب بریز)0( ص 58 شعر بیروت ) .

·     تفنگ کودکیهایمان آبپاشی بود / - که به سمت گلهای باغچه و پنجره ها / نکن پسر ! ( ص 63 شعر کارت پستال ) .

کلمات در شعرهای نجاتی معمولاً دارای توصیف هستند و او کارکرد کلمات را با تو صیفاتی که  به دنبال آن می آورد بر مخاطب دیکته کرده است . این توصیفات گرچه گاهی دلنشین و به جا هستند اما بیشتر خسته کننده  و محدود کننده ذهن مخاطب می نمایند .

·    اردیبهشت را قدم زده ام تا کنار ایستگاهی که دور بود / خیل زیاد ! / با پیراهنی که گاهی به رنگ سپید و گاهی به رنگ غروب ( ص 17 شعر چقدر ساده گم شدی ) .

·       ای کاش سوزن خسته ی این گرامافون پیروبی حوصله / روی ترانه ای بی کلام و لال می چرخید ( ص 21 شعر گرامافونی در تابوت ) .

·       واگن های ترکش خورده قطاری خارج از ایستگاههای همیشگی /..../ کیوسک تلفنی گوشه گیر و خراب ( ص 53 شعر بگو چه کار می کردم ) .

جهان چیزی نیست جز تجربه ای که ما در آن زندگی می کنیم و جهان بینی یک نویسنده چیزی جز برداشت از همین تجربیات نیست .

هیلیس میلر آمریکایی می گوید : نوشتار ادبی دریچه ای است که مخاطب را به به موضع آگاهی نگارنده راهبری می کند . با دنبال کردن خط و خطوط نوشته های نجاتی می توان به  برداشتهاو دیدگاهای او نسبت به مسائلی که عنوان می دارد دست یافت . او در شعر سربازخانه با عباراتی مثل « ما چند تا پوتین بودیم » و یا « ما دو تا مرخصی بودیم » سبک و سیاق نگاه خود را در مورد سربازی و سربازخانه آشکار می سازد . و یا در شعر متهم ردیف اول که اینگونه آغاز می شود .

· آقای عاقد فکر نکرد برای تختخواب کدام زندگی / تو به مهر مردی در می آیی / و بله به ملافه های کثیفی می گویی ... ها !

 یکی از بحثهایی که همیشه در مورد شاعران مطرح بوده دایره واژگانی است . چیزی که اکثر یت شاعران نسل ما به آن دچارند . دایره واژگانی مرتضی نجاتی اگرچه فراخ و بزرگ می نماید . اما زوم کردن روی بعضی کلمات و تکرار آنها بخصوص کلماتی مثل روزهای هفته و بویژه در شعرهای نجاتی « سه شنبه و پنج شنبه » ومواردی از این دست باعث شده تا مخاطب با مرور کتاب « رادیو لندن به وقت غروب » به احساس تکراری بودن برخی مفاهیم و تصاویر برسد که شایسته است مرتضی نجاتی با دیدی جامع و کلی نگر در هنگام ویرایش کارهایش بخصوص وقتی قرار است در یک مجموعه قرار بگیرد به این نکات توجه داشته باشد .

شعرهای نجاتی بیشتر کارهای بلند است که سطرهای طولانی این بلندی را دو چندان کرده . گرچه او اغلب با ایجاد لحظه های متفاوت و جذاب توانسته مخاطب را تا انتهای شعر همراه سازد و شگرد بلند نویسی اش را به رخ بکشد . اما در مواردی نیز این طولانی بودن به کارها لطمه زده است . کوتاهترین شعرهای این مجموعه «بگوندیده ای » «و نترس » می باشد که اتفاقاً هر دو از کارهای فوق العاده قوی و دوست داشتنی کتاب هستند .

در پایان این نوشته ضمن آروزمندی برای انتشار کارها و مجموعه های بعدی نجاتی ، شما را  به خواندن شعر نترس از کتاب « رادیو لندن به وقت غروب » دعوت می کنم :

·  پوکه ای جا مانده از جنگ ..../ و ساعتی – که برای خریدن نان و خوردن صبحانه بیدار مان نکرد / مثل فتیله ی این چراغ و شعله کبریت / به پای قصه های تو سوختم / ( شهر زاده قصه گو ! / بیا کنار خوابهایم دوباره قصه بگو ) / ظرف ها را شسته ام / - و این کتری چای را گذاشته ام روی اجاق ...../ امروز / پنچ شنبه است – می دانم / چقدر این ملافه بوی هما غوشی گرفته است / نترس ! / پرده را تا انتهای دنیا کشیده ام .